خمینی چگونه به قدرت رسید

سی و دوسال پبش در چنین روزهایی آخوند ها و همدستان آنها مشغول پختن آشی به نام ولایت فقیه بودند. لابیها در تعریف و تمجید از خمینی مسابقه گذاشته بودند و هر آنچه که خمینی نداشت به او منتسب می کردند تا راه را برای او باز کنند و او از پله قدرت بالا برود و آنها را نیز به قدرت برساند.

وقتی به پاریس رسیده بود چون فکر می کردند ممکن است به او اجازه ورود به فرانسه را ندهند از قول او به خبر گزاریها چنین نقل قول کردند که اگر در فرانسه هم اجازه نداشته باشم صدای مردم را به گوش جهانیان برسانم از این فرودگاه به آن فرودگاه خواهم رفت تا صدای مردم را به گوش جهانیان برسانم.

همه می دانند که خمینی و پسرش زبان خارجی نمی دانستند و این حرفها کار کسانی بود که آرزوهایشان برای رسیدن به قدرت را در جاده خمینی می دیدند و هر چیزی را که می توانستند به تنور ولایت می چسباندند.

من بارها از محتشمی پور و فردوسی پور و املائی و سیدمحمدعلی موسوی و بقیه کسانی که درآن روزها در اطراف او بودند پرسیدم این حرف که خمینی گفته است از این فرودگاه به فرودگاه دیگری می رود کار چه کسی بود؟ جواب آن را نیافتم و آنها هم تعجب کرده بودند و البته خمینی هم تکذیب نکرد. معمولاً خمینی اگر کاری از او نبود تکذیب می کرد اما جایی که منفعت داشت ایرادی نمی گرفت.
خمینی در پاریس با شش نفر در رابطه با مسائل سیاسی جداگانه مشورت می کرد: دکتر ابراهیم یزدی، ابوالحسن بنی صدر، صادق قطب زاده، حسن حبیبی، موسوی خوئینی ها و حسن لاهوتی. بعدها صادق قطب زاده و آیت اله لاهوتی به دستور خمینی کشته شدند تا راز او و زدوبندهایش فاش نشود.
مساٌله گروگانگیری توسط موسوی خوئینیها را باید در رابطه با زدوبند ها دید.

پاسخ خمینی به خبرنگاران و هم چنین سخنرانیهای او به مناسبتهای مختلف، در حقیقت پاسخ به سؤالات آمریکاییها و کشورهای غربی بود، که درملاقاتهای خصوصی با او مطرح می کردند، از جمله در باره صادرات نفت و آزادی بیان و احزاب و آزادی اقلیتهای مذهبی و همچنین ارتش و در نهایت واگذار کردن قدرت به مردم و این که او بجای شاه نخواهد نشست و هیچ نقشی به جز ارشاد نخواهد داشت. یکی از پیچیده ترین زدوبندهای تاریخ ایران در پاریس و نوفل لوشاتو و تهران انجام شد و هیچ خبری در آن روزها به بیرون درز نکرد.

سید محمد بهشتی گرداننده اصلی زدوبندهای پشت صحنه بود.
در آن زمان جرج بال، از اعضای «شورای امنیت ملی» و از مشاوران کارتر، که از طرف او، ماٌمور بررسی اوضاع ایران و ارائه یک گزارش واقع بینانه شده بود، پیشنهاد تشکیل شورایی متشکل از شخصیتهای سیاسی و بعضاً مذهبی، برای اداره امور ایران داد که اعضای آن با هم اختلاف سیاسی فراوانی داشتند. در بین افرادی که او درنظرگرفته بود، بهشتی هم بود و شماری از رجال سیاسی طرفدار شاه (آخرین تلاشها، در آخرین روزها، ابراهیم یزدی، به نقل از استمپل جان، صفحه
۶۵).

ابراهیم یزدی گفته است که خمینی از سه کانال با آمریکائیها رابطه داشت و مطمئن ترین کانال ارتباطی او سید محمد بهشتی بوده است.
سران چهار کشور غربی، یعنی آمریکا، انگلیس، آلمان و فرانسه، به پیشنهاد کارتر، رئیس جمهور آمریکا، در روز
۵ژانویه۱۹۷۹
، کنفرانس سه روزه یی را در جزیره گوادلوپ برای بررسی بحران ایران برگزارکردند. در این کنفرانس بعد از گفتگوهای مفصل، سرانجام ژیسکاردستن، رئیس جمهور فرانسه، کارتر را متقاعدکرد که از حمایت شاه دست بردارد و کارتر به خروج شاه از ایران رضایت داد. خیزشها و اعتراضات میلیونی مردم که هرروز دامنه اش گسترده تر می شد، راهی برای حفظ شاه باقی نگذاشته بود.
من در آن روزها حقارت خمینی و تملق گوییهای او را در برابر فرانسوی ها، به چشم دیدم. روز
۱۸دیماه ۱۳۵۷ (۷ژانویه ۱۹۷۹)، کارتر در پیامی از طریق دو نماینده ژیسکار دستن که به دیدار خمینی رفته بودند، به او خبرداد که آمریکا پذیرفته است که شاه کنار برود. به نوشته دکتر یزدی که در این دیدار حضور داشت، «نماینده پرزیدنت ژیسکار دستن یادآور شد که این پیغام محرمانه بماند، که امام تاٌکیدکردند که محرمانه بودن آن مُحرز است. به علت اطلاع خبرنگاران از حضور نمایندگان دولت فرانسه، توافق شد که دو طرف موضوع ملاقات را پیرامون ادامه اقامت در پاریس عنوان نمایند» (آخرین تلاشها در آخرین روزها، ص۹۵).

مرجع تقلید قبول می کند که دروغ بگوید و مساٌله اقامت مطرح نبوده است. اگر در همان روزها این دروغ و دغلها روشن می شد، خمینی نمی توانست برای به دست گرفتن قدرت به ماه برود،
خمینی در وعده دادن و نشان دادن در باغ سبز، دست ودلباز بود. قبل از به قدرت رسیدن، هم آزادی را حق مردم می دانست و هم آب و برق و اتوبوس را مجانی کرده بود و می گفت هم دنیایتان را آباد و آزاد می کنیم و هم آخرتتان را. البته به این شرط، که به دنبالش راه بیفتید و هر چه او گفت تصدیق کنید؛ نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر.

روزهای اولی که به پاریس آمده بود دست و بالش را بسته بودند و نمی توانست فعالیت کند و عزا گرفته بود. فیلمی از خمینی از همان روزها روی یوتوب هست، ببینید تا کمی از حال و روز او در آن روزها باخبرشوید.

وقتی خمینی هر آن چه را که از او خواستند، قبول کرد و تعهداتی داد با سرعت بی سابقه یی بر پله های ترقی صعودکرد. البته سی. ان. ان، هم به کمکش آمد و رفت و در ماه نشست و فرامین الهی صادر کرد. هرچه آخوند و آجان بود نماینده او شدند و در مذاکرات آش ولایت فقیه را پختند.

بدون تردید، یکی از فصول بسیار مهم و حساس و سرنوشت ساز انقلاب ایران، تماسهای رهبران انقلاب در داخل و خارج کشور با نمایندگان دولتهای ذیربط خارجی، خصوصاً آمریکاییها در ماههای قبل از پیروزی انقلاب است. ابراهیم یزدی می نویسد که: در مورد ملاقات و مذاکره با سولیوان توسط آقایان موسوی اردبیلی و مهندس بازرگان و یا تماسهای مستقیم مرحوم دکتر بهشتی منتشر نشده است ... آنچه در مورد این تماسها ومذاکرات می توان گفت این است که صحبتهای مسئولان جمعیت ایرانی دفاع از آزادی وحقوق بشر و اعضای شورای انقلاب و بقیه با آمریکائیان و خارجیهای دیگر تا آنجا که آقای مهندس بازرگان و دوستانش اطلاع و دخالت داشتند، در اطراف رفتن شاه و قبولاندن این مطلب به آمریکاییها و انگلیسیهاست که دست از حمایت شاه بردارند (آخرین تلاشها، در آخرین روزها، ص
۳۱۷).

هاشمی رفسنجانی در خاطراتش می نویسد: در همین ایام ما تشکّل «روحانیت مبارز» را فعال کردیم و مرتب جلسه داشتیم. گروهی از ما، یعنی من، مرتضی مطهری، بهشتی، با هنر، موسوی اردبیلی و مفتح ... در هسته مرکزی بودیم ... روحانیت مبارز مرکزیتی جدید پیداکرد و کمیته راهپیمایی را تشکیل داد (خاطرات رفسنجانی، جلد اول، ص
۳۲۲ ). «آن روزها با ما از طرف رژیم مذاکره می شد. نماینده رژیم تیمسار مقدم، رئیس ساواک بود. یک جلسه هم پیش از سفر آقای مرتضی مطهری به پاریس آمد منزل ایشان وبا او گفت وگو کردیم. گفت و گوی مهمی است. شاید گزارش آن در پرونده آقای مطهری باشد. محور اصلی آن گفت وگو بیشتر این بود که ما را قانع کنند که رژیم آمادگی دارد که همه خواسته های امام را بپذیرد (همان کتاب، ص۳۲۷).

جکومت قرون وسطائی دست پخت چه کسانی است؟
بنی صدر اقتصاد دان و جامعه شناس امروز در سالن ورزشی دانشگاه صنعتی پیرامون اقتصاد و حکومت اسلامی سخنرانی کرد. او که از نزدیکان امام خمینی است، در قسمتی از سخنان خود با اشاره به این که امپریالیسم شش هدف اساسی و استراتژیکی برای تحت سلطه درآوردن کشورها دارد. موارد یاد شده را برشمرد ...مشخصه دیگر اقتصاد معاصر ایران بریدن رابطه رشته های تولیدی از طبیعت و فرهنگ ایران است یعنی جلوگیری از رابطه گیری اقتصادی با فرهنگ ایران است. بنی صدر در اینجا از صنعت فرش صحبت کرد و گفت حال خود شما بگویید چند در صد این فرشها که می بافند، ایرانی است؟ به علت ورود مواد اولیه همه اینها از واقعیت فرهنگی ما جداست. این ساختمانها که در تهران است با حال و هوای تهران چه رابطه یی دارد؟ این سیستم معماری بر اساس وارادت تحمیل شده است، این بریدگی از زمینه فرهنگی موجب می شود که اندیشه نمی تواند خلاّق باشد (کیهان یکشنبه
۱۵ بهمن ۱۳۵۷ ).

حالا بگوئید مواد اولیه فرش از کدام کشور امپریالستی وارد میشد .

بنی صدر در گفت و شنود با النهار العربی بین المللی:
ما می خواهیم اصل ولایت فقیه را پیاده کنیم نه این که جامعه را به سوی استبداد فقیه سوق دهیم (اطلاعات،
۱۷ ابانما ۱۳۵۸).

بنی صدر سر پرست وزارت امور خارجه خطاب به ملت آمریکا پیامی به این مضمون فرستاد: ای آمریکائیان از روزی که دانشجویان به سفارت آمریکا، بهتر است بگویم یکی از مراکز مهم حکومتی و جاسوسی امریکا در جهان وارد شده اند، دستگاههای تبلیغات شبانه روزی را برای فریب مردم جهان به راه انداخته اند که در حکومت اسلامی هیچ قاعده و قانونی محترم شمرده نمی شود ... ای آمریکائیان به شما دروغ می گویند. (اطلاعات یکشنبه ۳۰ ابانماه ۱۳۵۸)

این گوشه یی از جاده صاف کنی و سرکار گذاشتن مردم توسط بنی صدر در همان دوران بود تا به آرزویش برسد و بالاخره خمینی او را تالب چشمه برد و تشته برگرداند.

آقای بنی صدر هیچ زدوبندی پشت تریبون انجام نخواهدشد، شما که از زدوبندهای پشت پرده خمینی اطلاع داشتید، مردم ایران را به چنین روز سیاهی نشاندید. ای کاش شما فقط خودتان بهای حسادت ها و اشتباهاتتان را می پرداختید، نه چندین نسل پای چوبه های دار که مرتب برای آنها دل میسوزانید و با جهانگیر شادانلو و احسان نراقی، دو ماٌمور شناخته شده می خواهید علیه ملاها انقلاب کنید!

چهارمین سفر خامنه ای به قم

از زمانی که خمینی در عراق بود، از همان ابتدا برای عراق خط ونشان کشیده بود. چرا که عذر او را خواسته بودند و دو سه مامور در اطراف خانه او بودند. او با خاطره ای تلخ از عراق بیرون رفت. چیزی که یک لحظه نمی توانست فراموش نماید. او در مرز عراق با کویت تحقیر شد. به طوری که مثل یک کودک بهانه می گرفت. احمد خمینی هم ماتم گرفته بود. نمی دانست چه کند تا بالاخره امداد غیبی توسط دکتر ابراهیم یزدی بسراغشان آمد و حالا دارد دست مزدش را دریافت می کند.
شعار اصلی بعد از به تخت نشستن خمینی، صدور انقلاب بود. او می گفت راه قدس از کربلا می گذرد و با کیک وکلت اهدائی از ما بهتران هم نتوانست به آرزویش برسد و مرد.
خمینی با به کشتن دادن میلیونها ایرانی وعراقی آرزوی ولی مردم عراق شدن را با خود بگور برد.
اما از آنجا که یکی از تخصصهای ویژه آخوندها تربیت جاسوسهای چند جانبه ای مثل بهشتی است، خط امداد غیبی ادامه پیدا کرد و احمد چلبی به کمک وارثان خمینی آمد .امریکائی ها با ویران کردن عراق، آن را در سینی طلائی به معاودین عراقی مقیم قم دادند. و نوری مالکی سوغات آخوندها برای مردم عراق بود.
دموکراسی در عراق بر روی کاغذ باقی ماند .و اسناد ویکی لیکس فقط شکنجه وکشتار مردم ستمدیده عراق است و صدها هزار نفر قربانی شدند. آمریکائی ها نمی دانند از کدام طرف از عراق خارج شوند وراهها بسته است ومالکی هم مانند خرلنگی درگل فرورفته است .
مردم عراق صدها سال با یکدیگر زندگی کرده اند. فامیل واز یک خانواده هستند اما تیم های ترور محض رضای خدا در معابر عمومی بمب گذاری نمی کنند. و هدف مشخصی دارند نا امنی در همه جا وهمه وقت .
آن دستی که پشت تیم ها ی ترور است دیگر پنهان نمی کند که تصمیم گیرنده می باشند. رحیم صفوی به صراحت گفته است می خواهند در عراق الگوی بسیج را پیاده کنند. به یک دلیل ساده. آن هم این که فکر می کنند «الگوی بسیج» در ایران چون جواب داشته است. میخواهند همان بلائی را بر سر مردم عراق بیاورند که بر سر مردم ایران آورده اند.

مجاهدین خلق در عراق

نقش مجاهدین خلق در افشای اهداف وخط وخطوط آخوند ها یک خطر بالقوه برای ملاها بوده و می بینیم در سرزمینی که حقوق بشر و دموکراسی قرار بود پیاده شود اطلاعاتی های تشنه خون پشت دیواره های اشرف با قمه صف کشیده اند. می خواستند در اروپا با خیمه شب بازی احسان نراقی وجهانگیر شادانلو و...مجاهدین خلق را جا کن کنند . و می گفتند و می نوشتند که بزور آنها را نگه داشته اند. هدف این بود که صبرا وشتیلای دیگری در خارج از اشرف به راه بیاندازند. البته مبارزه زوری تا به حال ندیده بودیم و در نتیجه توطئه آنان موثر واقع نشد. حالا با قمه می خواهند مهر ورزی کنند و آنجا را هم به آتش بکشند.

عجب دموکراسی وحقوق بشری

همین حالا که ما در جای امن نشسته ایم نبرد رودررو بین مجاهدین خلق و ملاها در اشرف ادامه دارد. و شب روز تشنه به خونها و اطلاعاتی ها فریاد می کشند بیائید مامنتظرهستیم. اخیرا با یکی از اشرفیان صحبت کردم و پرسیدم چه خبر است؟ او گفت از بام تا شام ماشاالله قصابها با عربده کشی منتظر هستند. می گویند می خواهیم اشرف را به آتش بکشیم و به جای دارو ودرمان برای بیماران تهدید وارعاب شبانه روزی است. ودر محاصره دشمنان گوناگون هستیم اما تسلیم دشمن خونخوار نمی شویم و ملاها آرزوی تسلیم شدن ما را بگور خواهند برد.
به او گفتم این نبرد در طول تاریخ بین ظالمان ومظلومان بوده است . وامروز شما درصف اول این نبرد نابرابر می باشید و تاریخ این روزها را فراموش نخواهد کرد. به یاد محاصره اردوگاه فلسطینیها در تل زعتردر سال ۱۳۵۵ لبنان افتادم وماجرای آن روزها را گفتم. مجروحان وبیماران جان می دادند اماتسلیم نمی شدند. حافظ اسد قصاب می خواست زور بازویش را به الفتح و مردم ستمدیده فلسطین نشان دهد. و نشان داد. البته در سوریه آن روزها شعار ضد امپریالیستی مد روز بود. و بعضی ها مشغول آن بودند و خوش نشینان الفتح را محکوم می کردند. این هم یک نوع مبارزه بوده است شلاق کش کردن قربانی.
اما امروزکاری از دست غلامان رنگارنگ ارتجاع بر نمی آید چون جرات مبارزه با آخوند را نداشتند مجاهدین خلق را متهم به وابستگی می کردند .
چرا در اسناد ویکی لیکس نشان از آن وابستگی ها که مدعیان می گفتند به چشم نمی خورد. تا مترجمان نان به نرخ روزخور یا تاجران دروغ بر روی بساط سایتهای چپ نما بگذارند. و سپس در بازار «ایران دیدبان» از قول چپ نماها ،برای زمینه سازی سرکوب مبارزین، بیاید.
تاجران دروغ و دغل که در برابر ملاها موش بودند بر علیه مجاهدین خلق فعال شده و زمینه ساز دادگاههای گوناگون در اروپا بودند. آنها زمینه توطئه را با نوشته های امثال احسان نراقی ها که خود در نامه اش به احمدی نژاد نوشته بود و پول خواسته بودکه شش جلد کتاب با اسم مستعار به زبان فرانسه نوشته ام وهمه اینها که بر علیه مجاهدین خلق استناد می کنند نتیجه کتابی است که من نوشته ام و به میشل روکا نخست وزیر سابق فرانسه هم داده ام.
آری کسی که پا در این راه می گذارد باید هم جان فداکند و هم ناسزاهای افراد زبون را به جان بخرد. تاجران دروغ سایت و سفره شان را ازخون مبارزین رنگین می کنند. ننگشان باد ! با دروغ و دغل و خونخوارگی، می خواهند آزادیخواهانی را سر ببرند که برای رهائی خلق ستمدیده از همه چیز خود گذشتند و هم اکنون در محاصره دشمنان گوناگون تسلیم ناپذیر و سرفراز ایستاده اند.
دشمن غدار می داند ایستادگی در چنین شرائطی یعنی چه. مبارزه با حکومت قرون وسطائی ساده نبوده و نیست و آخوندها خود بخودی به چنین سرنوشتی دچار نشده اند و چهار چرخ ماشین خامنه ای پنچر شده است. در هر جنبشی پیشتاز رسالت تاریخی داشته است و در کشور ما ایران عنصر پیشتاز می باید از جنس فولاد باشد چراکه به اشکال مختلف پول بی حساب وکتاب خرج سرکوب می شود.
در حکومت ملاهای قرون وسطائی حد وحدود طناب دار برای کارتن خواب ها و محرومین و خانه به دوشان بیست و چهارساعته آماده است.
خامنه ای ایران را ملک شخصی خودش می داند ومردم هم برده خود می پندارد. در اسناد ویکی لیکس چهره حکومت خامنه ای نشان داده شده که احتیاج به سرکوب دارد تا بتواند بر مردم خدائی کند.

چهار بار رفتن خامنه ای به قم برای چیست؟

خمینی در نجف هر شب به زیارت حرم حضرت علی می رفت زیرا تنها راه تنفس و ارتباط او با مردم بود.اما در جماران می نشست و جا به جا نمی شد. یعنی در شأن خودش نمی دید که برای زیارت مثلا به قم یا مشهد برود. وضعیت مثل نجف نبود که هرشب به زیارت حرم حضرت علی برود. زیارت ائمه معصومین برای این جماعت باید دلیلی داشته باشد وقتی اوضاع ملتهب هست وقت زیارت و دعا است، وقتی آرام و بر وفق مراد شد از راه دور دعا می کنند.
در دوران خمینی نفرات را برای دیدار او می آوردند و او روضه ای هم به مناسبت همان روز می خواند و می گفت «لیکن این طور نشود که آن طور شد بگویند این طور شد» و به صحرای کربلای مشکلات حکومت هم می زد و برای مصرف همان روز کافی بود و دستور سرکوب را به حاکمان شرع درجماران صادر می کرد.
زندان اوین و گوهردشت و...هم توسط مافیا اداره می شد. هرشب بدون استثا شکنجه و اعدام رایج بود تا خط امام را پیاده کنند و مبارزه علیه شیطان بزرگ از خط خارج نشود. حالا از همان باندها برای آمریکائی ها صف کشیده اند وسر و دست می شکنند.
کاخ این ملاهای قرون وسطائی پایه هایش با زدو بند وکشتار بنا شده است و اما امروزهمانند عصر طلائی نمی توانند با یک فتوا هزاران زن ومرد را سر به نیست کنند .
امروز در راهروهای مرگ و زندانها مجاهدین خلق و مبارزین جان بر کف به صف ایستاده اند، و با انتشار نامه های قهرمانانه لرزه بر بیت العنکبوت انداخته اند. پیام روشن است گذار تاریخی از حکومت قرون وسطی جدی است. اینها همانند اشرفیان قهرمان رودر روی آخوند ها ایستاده اند و دیگر با کشتار نمی توان شعله های فروزان انقلاب را خاموش کرد. هر کشتار همانند بنزین بر روی باروت عمل می کند
در متن چنین وضعیتی است که باید روی علت سفر چهارم خامنه ای به قم درنگ کرد. فراموش نکنیم که قم همان جائی که تشیع جنازه منتظری بر گزارشد و بجای لااله الاالله مرگ بر خامنه ای می گفتند.
در سفر اول او از همه جا پاسدار وبسیجی آورده بود. فضای شهر قم وضعیت غیر عادی بخود گرفته بود چون آریا مهر عمامه دار می خواست زیارت نامه برای مشکلات بخواند. اما اگر هدف روضه مشکلات خواندن بود مگر نمی توانست همین حرفها را در قصر ولائیش بزند؟ هرچند در هیچ یک از اظهارات مقامات و یا رسانه های حکومتی چیزی درباره هدف اصلی و پشت پرده خامنه ای درز پیدا نکرده ولی به خوبی می توان فهمید که خامنه ای در موقعیتی قرار گرفته که باید به باندهای دیگر حکومتی تفهیم کند همگی شان دارای سرنوشت مشترکی هستند. این طور نیست که بنشینند و ولی فقیه را کنار بگذارند یا حذف کنند یا یک فکرهای دیگری به سرشان بزند. خامنه ای می خواهد این پیام را به آخوندها و مراجع دیگر برساند که اگر او نباشد نظامی در کار نخواهد بود و اگر نظامی در کار نباشد آخوندها دیگر بر سرکار نخواهند بود. خامنه ای بارها تاکید که سرنوشت نظام به او گره خورده است. این تنها یک مطالبه انحصارطلبانه نیست. بلکه از یک واقعیت ناشی می شود. خامنه ای خوب می داند که پوسیدگی نظام ولایی و سفیانی اش بسا و بسا بیشتر از آن است که دیگران خبر دارد. در این فضا است که باید به دایناسورهای کله پوک قم فهماند بابا خانه از پای بست ویران است. اما آیا سایر آخوندها به این حرفهای خامنه ای گوش خواهند داد؟ به نظر می رسد منفوریت این آخوند دریده و بی حیا به قدری است که در جلب موافقت حتی هم مسلکان خود موفق نخواهد بود. اما سوال اصلی این نیست. برفرض هم که خامنه ای بتواند چهار تا آخوند مثل خودش را هم مرعوب کند و صدایشان ببرد. اما با مردم به پا خاسته و حق طلب، با دانشجویان شجاع و آگاه ، با طبقات و اقشار محرومی که بیشترین فشارهای اقتصادی را تحمل می کنند، و مهمتر از همه با اشرفیان قهرمانی که این گونه پایداری می کنند و تبدیل به قهرمانان ملی در صحنه رزم با ارتجاع مذهبی شده اند چه خواهد کرد؟

چرا برای سرکوبگران مردم پرونده مبارزاتی میسازید ؟

اقای محمد جعفری یا هم نشین بهار

در مقاله شما در باره سخنرانی یاسر عرفات اطلاعات غلطی از زندان زمان شاه داده شده که برای ثبت در تاریخ بعرض میرسانم که اخوندها وموتلفه ای ها اهل این حرف وحدیثها نبودند.

گفته اید در زندان با زندانیان بسیاری از جمله با اسداله بادامچیان درسیزدهم نوامبر 1974 برابر بیست ودوم ابانماه 1353 پای تلویزیون نشسته وسخنرانی یاسر عرفات در سازمان ملل را دیده اید یعنی اوهم قبل از انقلاب مبارز وبه سرنوشت مردم فلسطین علاقمند بوده است اینهم سندش که سخنرانی یاسر عرفات را می دیده وسخنرانی تاریخی عرفات را هم برای محکم کاری گذاشته اید.

بدون هیچ توضیحی مشخص است که منظوری دارید

پای کسیکه در سرکوب نقش دارد رابااین باصطلاح سابقه مبارزاتی به میان کشیده اید تا بقول معروف بزنید وصفا کنید با این روش ها اشنا هستیم اینهم خودش کاری است...

اسداله بادامچیان قبل از انقلاب که بوده و کیست؟

پسر حاج باقر بادام چیان که قالی تکانی داشت و سپس در بازار روبروی سرای بوعلی نو مغازه فرش فروشی براه انداخت واز سنندج فرش کهنه میخرید وبه خریداری بنام حاجی زاده میفروخت.

اسداله بادام چیان داماد حاج سعید امانی است وخواهر اسداله لاجوردی زن دائی او حاج صادق امانی بوده است.

بادامچیان با حاج اکبر قهوه چی به کارهای خیریه اشتغال داشت ازقبیل دادن حواله خاکه ذغال وحواله لباس برای شب عیدکه پول انرا نیزاز بازاریان جمع میکرد.

حاج اکبردر کوچه سید ولی قهوه خانه داشت که دیزی های او خوشمزه بودچند پسته هم روی ان میگذاشت.

این جماعت از کارهای پر خطربدور بودندو اینگونه کارها زندان به دنبال نداشت.

وچیزی شبیه انجمن حجتیه ئی ها بودند.

گروه خونی اخوندها با مبارزه وخصوصا با مجاهدین خلق کاملا بیگانه بود که بعدا به ان خواهم پرداخت.

نصف لی و نصف لک

اینها چه میکردند که حالا صاحب اختیار مردم شده اند وبرای انها قانون هم تصویب میکنندهر چه فقر وکلیه فروشی وبدبختی وبی خانمانی کارتن خوابی است است سهم مردم بی پناه وهرچه پول و رفاه هست مال خودشان ودر حالیکه دختران دانشجو در سلولهای اوین در انتظار بازجوئی هستند وموردمهرورزی قرار میگیرندهفته گذشته عروسی شاهانه پنجمین دختر اسداله بادامچیان بود.

کمین ساواک

شب بیست و چهارم دیماه 1353 ساواک به منزل ما درتهران خیابان خراسان حمله کردوشش شبانه روز هم برای دستگیری من منتظر بودند تا مراجعه کنم وهمه مردم کوچه وبازار ان منطقه و طیفهای سیاسی خبر دار شدند که ساواکی ها کمین گذاشته اندو خودساواکی ها نمیدانستندکه در شهر چه خبر است وبعد از چند روز متخصصین کمیته مشترک ضد خرابکاری امدند وبه پشت بام رفتند تا بدانند چگونه از پشت بام فرار کرده ام واز همسایه ها پرس وجو میکردندایا نیمه شب صدای پا شنیده اید یا نه.

من انشب در منزل نبودم وصبح ساعت شش ونیم از طریق همسایه روبروی خانه مسکونی واز طریق تلفن متوجه شدم که ساواک برای دستگیری به خانه ما حمله کرده است ماشین را در ابتدای خیابان پامنار در پارکنیگ گل متعلق به حاج کاظم اقا حاج طرخانی پارک کردم وبه مسئول پارکنیگ که میگفت پارکنیگ تکمیل است گفتم تا نیم ساعت دیگر می ایم وماشین را گذاشتم وبطرف محل کارم رفتم تاهمکارم اقای غضنفری را از ماجرا مطلع کنم.

بادامچیان امر بر حاجی زاده

بطور اتفاقی اسداله با دامچیان راساعت هشت صبح بیست وپنجم دیماه 1353روبروی سرای بوعلی نو دیدم برای انها فرش از کردستان امده بود وداشتند برای حاجی زاده عدل ها را باز میکردند که صادر کننده فرش کهنه وکلیمی طرفدار اسرائیل وخریدارهمیشگی انها بود وهمه فرش فروشها میدانستندکه اقا اسداله بادامچیان امربر حاجی زاده بودوگوشت وپوست بادام چیان از پول حاجی زاده بود در ان دوران اکثر صادر کنندگان فرش کلیمیان بودند.

اسداله بادامچیان مرا دید وگفت چه خبر ماجرای شب قبل را برای او توضیح دادم که ساواک امده وبه اقای غضنفری اطلاع دهید که من دیگر نمی ایم وجلوی سرای مشکات از اوجداشدم یعنی ده قدم با اوراه رفتم.

در انروزها محل کار ما سرپل ارتباطات مجاهدین خلق بود وکسانیکه ما انها را میشناختیم ویانمی شناختیم ومیخواستند سر قرار بروند اخرین خبر سلامتی را از ما میگرفتندوحتی کسانیه ارتباط انها قطع میشد بسراغ ما می امدند وقضیه ما برای طیفهای سیاسی روشن بود.

ساواک زیر شکنجه از... ماجرا مطلع شده بود وتور گذاشته بودوتعدادی را.دستگیر کرده بودنددر ارتباط با سازمان مجاهدین خلق ودر محل کار ما ساواک شنود تلفنی کذاشته بود وشایع کرده بودند حسین اخوان را دستگیر کرده ایم ومنتظر بودند ببینند از کجا تکذیب میشود تا رد را برای دستگیری پیداکنند.

اسداله بنکدار که بعد از انقلاب توسط ناطق نوری شهردار تهران شد پاتوقش محل کار مابود و همانروزها به محل کار ما می اید وبا تلفن با محمد حجتی کرمانی که کارمند بانک بود صحبت میکند واز او میشنود که اخوان را دستگیر کرده انداسداله بنکدار خبر را تکذیب میکند ومیگوید خبر سلامتی اورا دارم.

همانشب ساواک اسداله بنکدار را در خانه اش در خانی اباد دستگیر میکند واز او منبع خبر را میخواهند و او منبع خبر را اقای غضنفری میگوید وغضنفری هم دستگیر میشود ومنبع خبر را میخواهند او هم میگوید از اسداله بادامچیان شنیده است وسراغ اسداله بادامچیان میروند واورا در شب دوم بهمن ماه 1353 دستگیر میکنند.

فردای انروز محل کار ما مهر وموم شد واجناس ان هم مصادره شد ومنوچهری شکنجه گر ساواک به علی اصغر رخ صفت گفته بود کاری با او خواهیم کرد که تا چهل وهشت ساعت تسلیم شود ومنظور او مصادره بود وخبر ان در روزنامه های فارسی زبان خبرنامه جبهه ملی وپیام مجاهد خارج از کشور منتشر شد.

بنابر این سه ماه بعداز سخنرانی یاسر عرفات در سازمان ملل اسداله بادامچیان دستگیرمی شود.

و سیزدهم ابان 1353 که شما گفته اید در زندان نبوده است که پای سخنرانی یاسر عرفات بنشیند وبا قربانیان امروز دیدار داشته باشد.

ایشان مشغول فروش فرش به حاجی زاده بوده است تا پولی در بیاورد وزندگیش خوب بچرخدوبرای حاجی زاده سنگ تمام میگذاشتند وهمه هم میدیدند.

وهیچ گاه اینها بدنبال منافع مردم فلسطین نبودند که شما اورا در زندان خیالی پای سخنرانی عرفات نشانده اید این توهین به خلق فلسطین است.

اینها ساخته سیاسی کار هامیباشد که درسایتها و شایعات شبانه روز فعال هستند.

واین ماجرا در انقلاب بهمن 1357 هم اتفاق افتاد کسانیکه فکر میکردند بااوردن اخوندها زمینه ئی بسازندکه به ارزوهایشان برسند.

دیدار اتفاقی

اسداله بادامچیان ماجرای دیدار بطور اتفاقی با من را در زندان به بازجو ها میگوید.

تمام کسانی که در این ماجرا وهمان ایام دستگیر شده اند زنده هستند از جمله محمود فقیهی اسداله بنکدار ومحمد حجتی کرمانی ومحمد مخبری ومحمدغضنفری و...

در پروندهایشان هم هست وبادامچیان با عفو نامه نوشتن وگریه وزاری از زندان ازاد شده بود که دیگر با افراد مخالف شاه تماس نداشته باشدو چندین فحش هم به مخالفین شاه داده بوده وهرکسی هم بسراغ او میرفته میگفته اشتباهی مرا گرفته بودند پدرش هم به همه ادمهای سیاسی فحش میداده که دست از سر ما بردارید بچه ام را بدبخت کردید وجواب سلام خیلی ها راهم نمیداده از جمله هاشمی رفسنجانی وخامنه ای را که در بازار قدم رو میزدند.

بادامچیان البته امروزحرفهای بزرگتر از خودش هم میزند وبرای همه عالم وادم وازجمله خلق ستمدیده فلسطین تعیین تکلیف میکند شاید هم این سابقه مبارزاتی که شما برای او دست وپا کرده اید بکار او بیایدوهمه اینها بخاطرمبارزات نکرده افتخار میکنند.

این دستگیری باعث سیاسی شدن اقا اسداله شد که حالا نماینده مجلس خامنه ای است ورئیس موتلفه شده است خط وخطوط سیاسی میدهد همه فن حریف است از استخاره باز کردن با تسبیح گرفته تامسائل فقهی وفرهنگی وسیاسی واجتماعی والبته اقتصادی.

در همه رشته ها واردشده است بدون اینکه درسی بخواند واخیرا شنیدم در دانشگاه هم درس میدهد ومیگوید به من استاد نگوئید وشکسته نفسی میکند واو استاد مسلم است واز ابن الوقت های حرفه ئی است غلام کسی هست که در قدرت است ترسو تر از او کمتر دیده ام وقتی ایت اله منتظری مطرح بودیک خط در میان از اونقل قول میکرد وقتی رفسنجانی در قدرت بود غلام او بود وحالا برای باند خامنه ای سلام وصلوات میفرستدوخامنه ای رهبرومرجع تقلید مسلم اوست.

بدانید وقتی ستاره خامنه ای افول کند اولین کسیکه از او تبری بجوید همین بادامچیان است که خواهد گفت ما میدانستیم خامنه ای معتاد و بدکاره هم بوده است اما تقیه میکردیم تقریبا همه موتلفه ای ها را ازنزدیک میشناسم قبل از هر چیزی عضو حزب باد هستند.

منافع اقتصادی هر جا اقتضا کند همانجا هستنددر شرکت دژساز سال1355 اعضاء موتلفه حاج مهدی شفیق یکی از رهبران موتلفه رابر سر دومیلیون تومان روی زمین خواباندند وچاقورا روی گردن اوگذاشتندتا کار او را تمام کنند این باندها خدایشان پول است وبس.

هاشمی رفسنجانی پاتوقش در بازار بود وبه حجره حاج ابوالقاسم اسلامیه نبش سرای مشکات میرفت که رضا احمری باجناق اودر انجا شاگرد بودوهم اکنون در بلژیک فرش فروشی دارد.

خامنه ای در بازار

وخامنه ای هم وقتی به تهران می امد به حجره علی اصغر رخ صفت در انتهای بازار کفاش ها میرفت و دستش برای وجوهات دراز بودوالتماص دعا داست وعلی پور فرخ برایش چای میاوردوپیپش را روشن میکرد.

حاجی سر رشته دار در مشهد بمن گفت ما نفری هزار تومان گذاشته ایم تا یک سهم ده هزار تومانی برای سیدعلی خامنه ای در مرغداری جاده تهران مشهد بخریم.

امامبارزات اسداله بادام چیان

بعد از پانزده خرداد 1342یکی از موسسین لعاب قائم در جاده ورامین بودوسهام یکصد تومان را میفروخت وبه من هم پیشنهاد خرید سهام را نمود ومدیر عامل شرکت قائم حاج عبداله مهدیان بود بعد از چند سال شوهر خواهر اسداله بادام چیان محمد صادق اسلامی مدیر عامل لعاب قائم شدودستگاههای انرا از خارج وارد کردند وقتی این شرکت راه اندازی شد برای انها کار محیر العقولی بود می خواستند قدرتشان را در بازار نشان بدهند وهر روز منتظر بودند کاسه بشقاب لعاب قائم به بازار بیاید در تیمچه حاجب الدوله روی بساط بلور فروش ها بفروش برسدواسم شرکت قائم یعنی اسم امام دوازدهم روی ان حک شده باشد.

موتلفه یا مبارزات شرکت سازی

ان سالهاموتلفه ئی ها وقتی به ته خط رسیده بودند برای اینکه دور هم جمع بشوند خط شرکت سازی توسط هاشمی رفسنجانی داده شد دهها شرکت بزرگ وکوچک ساخته شد واستدلال هم میکردندکه وقتی وضع مادی وتفریحی خوب باشد همه چیز درست میشود وروزهای جمعه هم در باغی در کرج جمع میشدند واز چلوکبابی محمدیان چلوکباب می اوردند وسید محسن طاهری هم از عمویش که اخوند بودجوک میگفت وهمه را می خنداندحتی یک کلمه خبر سیاسی هم مطرح نبودکه شما حالا پای او را وسط کشیدید.

البته بعد از ملاخور شدن انقلاب همه چیز برای خودشان درست شدوهمگی سیاسی شدند.

وقتی انقلاب شد متولی ان شدندوزدند وبردند.

اینان انقلابیون بعد از انقلاب بودند ومراقب بودند انقلاب از خط فقاهت وامام یعنی منافع باند خودشان خارج نشود وبعد از انقلاب اقتصاد اسلامی را براه انداختند که همه سران تازه به قدرت رسیده سهامدار ان بودندوباندهای سیاه وچماقداری را اینها در حزب جمهوری اسلامی براه انداختند.

پیشنهاد بادامچیان

که بادامچیان به خود من دوماه بعد از انقلاب گفت تو یک حزب وجریانی راه بیانداز نه با ما باش ونه با مجاهدین خلق نون تو توی روغن است همه امکانات را بتو میدهیم به هر دوی مابدوبیراه بگو وقتی از اوسئوال کردم اخراقا اسداله این چه نوع کار سیاسی است گفت خوب گوش کن که کار تو چقدر اهمیت دارد.

انها که با ما هستند که هستند انها که با ما نیستند سرشان با همین حرفها گرم میشود انوقت ما میزنیم ومیبریم وسهم تو هم محفوظ است فقط بگو چه میخواهی.

وهمانروز گفت دولت موقت کشک است وکاری نداشته باش اینها رفتنی هستند ودولت موقتی ها هم نمیدانستند که ماجرا چیست.

بادامچیان مار خورده افعی شده است معتقد به سرکوب مطلق است با کسی هم رودرواسی ندارد

اما این سفید سازی ها برای سر کوبگران بیرحم از طرف شما برای چیست که بگوئید.

اینها مبارزه کرده اند وامروز هم سر کوبگر هستند.

اکثر قریب به ا تفاق اخوند هاو کسانیکه در رژیم شاه از موتلفه ئی ها بعداز قتل منصور دستگیر شدند دستگیری ها مثل دستگیری بادامچیان بوده است.

اما چرا اینها بر سرنوشت مردم مسلط شدند این بحث جدی است.

بخاطر حسادتهای کودکانه کسانیکه میخواستند بر سر سفره حاضر واماده بنشینند وخمینی واخوندهای هفت خط هم مثل ایت اله راسپوتین سید محمد بهشتی که سه سره بار میکرد که رفسنجانی وخامنه ای هم میدانستند ووعده های سر خرمن.

دادند وهمه ارزو به دلان را سر کار گذاشتندوهر روز تا لب جوی بردند همان شب هم تشنه بر گرداندندوامثال اعضای شورای انقلاب عبرت نمیگرفتند تا کار از کار گذشت وبعضازندان وتبعید یااعدام شدند واین اشی است که انها پخته اند.

ارتجاع را نمی دیدند ونمی بینند ومبارزه با التقاطی ها را رهبری میکردند.

صف بندی ها در حال شکل گیری بود که سر مجاهدین خلق وفدائی ها را زیر اب کنند وسهمشان را هم دریافت نمایند.

تا سر سفره حاضر واماده بنشینندودیدیم که نشستند وچه سر نوشت عبرت انگیزی بلحاظ تاریخی پیدا کردند وهمگی از کرده خود پشیمان هستندومیگویند ما نبودیم اجنه بوده است ودیوار حاشا بلند است وحالا باز هم مقاله و خط میدهندواز کیسه خلیفه میبخشند.

پایه های این حکومت قرون وسطائی هر روز با شعار خمینی عزیزم بگو که خون بریزم واز گوشت وخون بیگناهان وزجر وناله مادران که در گورستانها بدنبال عزیزانشان بودند بالا رفته است.

وما در حال گذار تاریخی از قرون وسطی هستیم وصف بندی ها دوباره شکل میگیردواجتناب نا پذیر است.

ایا تاریخ باز دوباره در حال تکرارشدن است تا مشغول پرونده سازی هستیم همین اش وهمین کاسه است و بدون رودرواسی علیرغم همه ادعا های تو خالی نشانی از فقر فرهنگی مدعیان است که مشغول هستندوسایتها هم اماده انتشاردروغ ودغل هستند واگر کفاف نداد بعد از سی سال هنوز مقاله با نام مستعار مینویسند چرا که باید مسائل امنیتی را مراعات کنند و گردانندگان سایت کامنتی هم پایش میگذارند که کمتر از فحشهای چاله میدانی نیست.

اری در این هنگام امثال کسانی پیدا میشوند که روی بخشی از تاریخ قلم بکشند تا دوباره به عصر طلائی امام مردم را بر گردانند از فضائل ان دوران سیاه که درقدرت بودند میگویند که چه خوب عدم خشونت را رعایت میکردندوشبی صدها تیرباران زنان بار دار و دختر وپسر پیر وجوان فقط بخاطر اینکه گفته بودند ولی فقیه نمیخواهیم را بیاد نمی اورندوطرفداران انها هم که ارزوها دارندوهمگی هم طرفدار عدم خشونت شدندوکلاس درس دموکراسی گذاشتندو میگویند وقتش نیست نگوئید خامنه ای استفاده میکندمثل اینکه خامنه ای با اینها نبوده وپاک منزه بوده از جنایتهای انجا م شده و.....

وبسیاری هم چرخ پنجم ان میشوند تا دق دلی خودشان را خالی کنند تا اعصاب راحتی پیداکنندومبارزه شان در همین خلاصه میشود خاک پاشیدن در چشم مردم.

مگر این مبارزه نیست که بخاطر دستمالی قیصریه ئی را به اتش می کشند.

سه شنبه 26 ابانماه 1389

شانزدهم نوامبر 2010

هنرمند سرافراز ایران به رفیق اعلا پیوست یادوخاطره اش گرامی باد

شنبه هفته اول اوت ۲۰۱۰اقای ابولقاسم رضائی دبیر شورای ملی مقاومت تلفنی بمن گفتند خانم مرضیه میخواهند تو را ببینند .
ساعت چهارونیم بعد از ظهر به خانه خانم مرضیه رفتیم با دختر دکتر شفایی سرمیز نشسته بودند چای آوردند خانم مرضیه عکسی را بمن نشان دادند عکس دسته جمعی خانواده دکتر شفایی بود وگفتند خمینی و آخوندها همه اعضای این خانواده را کشته اند.

دختر دکتر شفایی عکس پدر و مادرش را نشان می داد و اسم خواهرا نش را می گفت و رسید به دختر نوجوانی که گفتم اسم این دختر خانم چیست وگفت این من هستم.

سکوت بود و نمیدانستیم از اینهمه شقاوت چه بگوییم.

چای آوردند. خانم مرضیه از من در باره زندگی خمینی پرسیدند. آخر خاطرات مرا خوانده بودند و گفتند می خواهم دوباره بخوانم میناتوری از زندگی خمینی است.

گفتم او در خانه یک آدم معمولی بود اما همین که پایش را از خانه بیرون می گذاشت دیگر آن خمینی داخل خانه نبود سرش را پائین می انداخت وگاهی نیم نگاهی به اطراف می کرد و رفتارش بسیار حساب شده بود هر روز به درس می رفت و در موقعی که من در عراق بودم درس بیع را به طلبه هایش میداد یعنی آیا از نظر شرعی جایز هست که با نوجوان نابالغ خرید و فروش کرد اما وقتی به قدرت رسید برای کشتن همان نوجوان حتی اسمش را هم نمیپرسید.
به خانم مرضیه گفتم ما درحال گذار تاریخی شبیه قرون وسطی هستیم و فداکاریهای شما به بار نشست راه را شما به زنان ودختران ایران نشان دادید و حالا می بینید که میلیونها نفر علیه آخوندها در خیابانها هستند.

شما بودید که به دختران راه شورشگری را اموختید واگر مبارزه یی در میان نمی بود آخوندها میخواستند یک قرن چشم دربیاورند و سنگسار کنند.

مرضیه رفت اما راه او ادامه دارد او به نسل امروز فداکاری ومبارزه را آموخت که مبارزه راه برون رفت از این وحشتکده آخوندی است .

سازشکار نبود واقعا جگر شیر داشت ودر روزهای سخت بمباران آمریکائیها وانگلیسها در کنار مجاهدین خلق بود و از بد و بیراه آخوند وهمپالکیهایش نمی هراسید وهمه انها را به هیچ گرفت وسرافرازماند نام او در تاریخ مبارزات آزادیخواهانه مردم باقی می ماند. ایستاده رفت وبه رفیق اعلا پیوست .

به همه عاشقان آزادی وبه مجاهدین خلق که یار وفاداری را از دست داده اند تسلیت می گویم در سوگ او هستیم و با او پیمان میبند یم که یار ستمدیدگان باشیم یاد او را در مراسم بزرگی به وسعت ایران گرامی می داریم .